باغ اساطیر

 

باغ اساطیر

 

ناگاه عشق،عشق نه،چیزی عجیب تر

چیزی شبیه زلزله اما،مهیب تر

چیزی غریب مثل نگاه کبوتران

یا مثل چشمهای توحتی غریب تر

تقسیم شد نگاه تو و بی نصیب ماند

چشمی که نیست چشمی از او بی نصیب تر

رفتم میان باغ اساطیری گناه

در جست جوی میوه ای از سیب،سیب تر

تنها همین ،همین که بگویم نیافتم

از چشمهای روشن تو دلفریب تر

با دستهای سوخته ام باز آمدم

عاشق تر و حریص تر و ناشکیب تر

اینک منم غریق تماشای لحظه ها

با چشمی از کبوتر و باران ،نجیب تر

/ 4 نظر / 4 بازدید
غریبه

از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست نيمه جاني است درين فاصله قربان شما

منصوریان(راستین)

سلام ... شعر قشنگی بود اگر با تبادل لینک موافق هستی میتونی وبلاگ منو با اسم راستین و آدرس:rastin10.persianblog.ir لینک کنی . بعد به وبلاگ من بیا و به من بگو با چه اسمی وبلاگتو لینک کنم با تشکر

lمنصوریان

سلام... ای دوست عزیز وبلاگ شما هم با افتخار در وبلاگ من لینک شد باز هم به من سر بزن و نظر بده خوشحال میشم از نظرات شما استفاده کنم به امید پیروزی bye

منصور

سلام با تبادل لینک موافقم . لینک شدی . منتظرم لینکم کنی! لینک کن و بازم سر بزن ! ممنونم و موفق باشی ! [گل]