عشق بدون مرز

دیدارما،چون آب و ماه،چه دور ...چه درهم ....

گفتم دلم هست به پیش تو گرو

دل بازده، آغاز مکن قصه نوٍٍٍ

افشاند هزاردل ز هر حلقه زلف

گفتا که دلت بجوی و بردار و برو 

      ...............................

تیشه و گلنگم را برداشته ام،

تو فقط بگو

کدام کوه؟

نوشته شده در جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |


Design By : Night Skin