عشق بدون مرز

دیدارما،چون آب و ماه،چه دور ...چه درهم ....

 

سلام بچه ها

این روز متعلق به جوان رعنای امام حضرت علی اکبر علیه السلام می باشد .

 

تا کفن بر قد و بالای رسایت کردم

سوختم ز دل پر درد و دعایت کردم

آخرین توشه ام از عمر تو این بود علی

که غم انگیز نگاهی ز قفایت کردم

تو ز من آب طلب کردی و من می سوزم

که چرا تشنه لب ازخویش جدایت کردم

گر کمی آب نبود که رسانم به لبت

داشتم اشک و ایثار به پایت کردم

نگشودی لب خود هر چه تو را بوسیدم

نشنیدم سخنی هر چه صدایت کردم

پدرت را نبود بعد تو امید حیات

جان من بودی و تقدیم خدایت کردم

یا رب این دشت بلا این منو این اکبر من

هر چه را داشتم ای دوست فدایت کردم

نوشته شده در جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |


Design By : Night Skin