عشق بدون مرز

دیدارما،چون آب و ماه،چه دور ...چه درهم ....

      با یادشانه های تو سر آفریده است

     ایزد چقدر شانه به سر آفریده است !

     معجون سرشت مرا با سرنوشت تو

     بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است!

     پای مرا برای دویدن به سوی تو

     پای تو را برای سفر آفریده است !

     لبخند را بر روی لبانت چه پایدار

     اخم چه زود گذر آفریده است!

     هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست

     خوب آفریده است،اگر آفریده است!

     تا چشم شور بر تو نیفتد هر آیینه

     آیینه را بدون نظر آفریده است!

نوشته شده در جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |


Design By : Night Skin