عشق بدون مرز

دیدارما،چون آب و ماه،چه دور ...چه درهم ....

دیشب باران قرار با پنجره داشت. . .  

روبوسی آبدار با پنجره داشت. . .

یک ریز به گوش پنجره پچ پچ کرد. . .

چک چک،چک چک،چه کار با پنجره داشت ؟؟!!

                                          به یادشاعرگرانقدرقیصرامین پور

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

قرارمان یک مانور کوچک بود،

قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد

اما ببین ،

یک جای سالم بر قلبم نمانده است . . .

 

نوشته شده در شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

 

حالا که رفته ای،پرنده ای آمده است

در حوالی همین باغ روبرو،

هیچ نمی خواهد،

فقط می گوید :

کوکو . . . . .

برایم سیگاری آتش بزن ،

میان لب هایم بگذار و دور شو

پر از باروتم . . . . . . . .

 

نوشته شده در جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

عقب نشینی هرگز،

بوی باروت از نفست بلند شده است . . .

دارم زیر آتش سنگین تو مقاومت می کنم . . .

وجنگ چیز خوبی است ! ! !

نظر یادتون نره بای بای

نوشته شده در جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان،

ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

 سپیده که سر زد

با اولین آوار خروس سحر،

با اذان عشق

وبا اولین اشک شبنم

بر دل برگ منتظر

در صبحی مه آلود،

که آدم ها  چون

سایه هایی در حرکتند

با سکوتی شگفت،

....آرام ....آرام ....،

در حالی که 

صدای پاهایم را

کسی نشنود

وبا بارانی که

سینه کوچه ها را نمناک کرده

و رد پایم را می شوید،

......بی نشان ......خواهم رفت، .......آری................ بی نشان خواهم رفت........................................ 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

 

حالا که رفته ای مرد شده ام ،              

  بسته بسته سیگار می کشم،                  

  تا تو را دود کنم ............

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

گمانم کرمهای کور ابریشم شبی درپیله خود،

خواب چشمان تورا دیدند               

          که ناگهان پروانه گردیدند..

نوشته شده در جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

امروز را به باد سپردم

امشب کنار پنجره بیدار مانده ام

دانم که بامداد امروز دیگری رابا خود می آورد

تا من دوباره آن را

بسپارمش به باد........

نوشته شده در جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

 

سلام دوستان

بعد از چند روز بالاخره موفق شدم بیام و وبلاگ رو به روز کنم .از همتون عذر می خوام چون خیلی سرم شلوغ بود.دهه اول محرم هم با همه زیباییش تموم شد. امیدوارم عزاداریهای همتون مورد قبول واقع شده باشه. انشاءالله

همچنین از دوستانی که میان و سری به وبلاگ میزنن تشکر میکنم بامن حرف نزنبامن حرف نزنبامن حرف نزن

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

 

سلام بچه ها

این روز متعلق به جوان رعنای امام حضرت علی اکبر علیه السلام می باشد .

 

تا کفن بر قد و بالای رسایت کردم

سوختم ز دل پر درد و دعایت کردم

آخرین توشه ام از عمر تو این بود علی

که غم انگیز نگاهی ز قفایت کردم

تو ز من آب طلب کردی و من می سوزم

که چرا تشنه لب ازخویش جدایت کردم

گر کمی آب نبود که رسانم به لبت

داشتم اشک و ایثار به پایت کردم

نگشودی لب خود هر چه تو را بوسیدم

نشنیدم سخنی هر چه صدایت کردم

پدرت را نبود بعد تو امید حیات

جان من بودی و تقدیم خدایت کردم

یا رب این دشت بلا این منو این اکبر من

هر چه را داشتم ای دوست فدایت کردم

نوشته شده در جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

سلام دوستان

روز هفتم محرم متعلق به کودک شش ماهه امام حسین علیه السلام حضرت علی اصغر علیه السلام می باشد .

ای بلبلم چرا شکسته بال تو

                                         تیر و کمان کند گریه به حال تو

غم سینه مرا در خون نشانده است

                                     جز تو برای من یاری نمانده است

هستم به سوز و ساز

                                    ای طفل سرفراز رفتی به خواب ناز

 

 

نوشته شده در جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

 

سلام دوستان

ششمین روز محرم متعلق به حضرت قاسم بن الحسن می باشد .

یا قد کشیده ای تو به زیر سم ستور

                              یا من خمیده جسم تو تا خیمه می برم

پابرزمین مکش که دلم ریش می شود

                                          پرپر مرن کبوتر من در برابرم

ای یادگار روی قشنگ برادرم

                                جان کندنت به روی زمین نیست باورم

نوشته شده در جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |

سلام دوستان

از تاخیری که در این چند روز پیش اومد شرمنده ام البته خیر بودو ما هم مشغول برگزاری مراسم بودیم.ما باید تمام تلاشمون رو بکنیم تا مجالس آقا هرچه با شکوه تر برگزار شه .خوب بریم سر اصل مطلب که روز پنجم محرمه ،روز پنجم متعلق به آقا عبدالله بن حسن فرزند امام حسن مجتبی می باشد.

 

بودی همیشه در کودکی من را چون پدر ای عمو حسین

من بعد تو می مانم همیشه خونین جگر ای عمو حسین

گر کودکم اما همچو قاسم در راه تو جان سازم فدا

اذنم بده تا گردم فدایی اندر زمین کرب و بلا

جانم رسیده از غصه بر لب از جام عشقت مستم عمو

بنما نظر از کینه عدویت ببریده نزدت دستم عمو

نوشته شده در جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط محمد صابر اسکندری نظرات () |


Design By : Night Skin